Friday, May 06, 2011

شنیدن کی بود مانند دیدن

حدودا ده روز میشود که به لندن آمده ام...
راست بوده که میگفتند که شنیدن کی بود مانند دیدن. من با ورود خویش به لندن انتظارات زیادی داشتم که خوب مطمیناً همه آنها برآورده نشد. دید من از انگلستان آنی بود که در کتابهایم خوانده بودم. مردمی اشرافی، نهایت پایبند رسوم سختگیرانه و غیره اما ... خوب باید لندن را دید تا درکش کرد. حالا گمان من بیشتر اینست که مهاجرتها به اینجا بیشتر چهره متفاوتی، در هر نقطه آن متفاوت تر از دیگر جاها داده است. فقط یک چیز را میتوان در همه جا پیدا کرد. رنگین پوستان و کسانیکه از شبه قاره هند آمده اند همه جا به وفور! پیدا میشوند. در اینجا حتی میتوان به  پول هندی در بعض مغازه ها خرید کرد. و شبیه بازار های محلی آسیایی اینجا مکانهای را پیدا کرد. به این میگن همزیستی تمدنها. برعکس کشورمان در اینجا اگر با دوست دختر یا پسرت نباشی برایشان عجیب است. از بوس و کنار در اماکن عمومی فقط "کنار"ش نیست البقیه همه طورش را میتوانید مشاهده بفرمایید و برای دیگران چنان عادی که گویا نفس میکشند. این یکی از همان معکوس های انتظاراتم بود.

درس و مشقهایم را شروع کرده ام در این باره پست دیگری خواهم نوشت .